سلام عزیز دلم دیروز من وقت دکتر داشتم و اومدیم خونه مامان وجی نهار اینجا بودیم و بعد با مامان وجی رفتیم مطب دکتر نفر اول من رفتم داخل هنوز خود دکتر نیومده بودوقتی اومد داخل خیلی گرم و مهربون و صمیمی با من احوال پرسی کرد و گفت اخراشی دیگه برو رو تخت تا صدای قلب نینی رو بشنوم منم رفتم و املاده شدم دستیارش اومد و بعد از کمی گشتن قلبتو پیدا کرد و صدای خوشکل تالاپ تولوپ دل کوچیکت پیچید تو مطب که من گل از گلم شکفت بعد نوبت معاینه شکمی رسید تا خانوم دکتر دستشو گزاشت رو شکم من گفت اوف ماشالا بچه درشته من کلی تعجب کردم گفت بزار ببینم کجاست حالا هر چی میگرده تو خودتو قایم کرده بودی روتو برگردونده بوده صورتت به طرف سوتون فقراتم بود...